تبليغاتX

نغمه ها

اي نوبهار عاشقان داري خبر از يار ما * اي از تو آبستن چمن و اي از تو خندان باغها

..........................

اي بادهاي خوش نفس عشاق را فرياد رس * اي پاكتر از جان و جا آخر كجا بودي كجا

..........................

اي فتنه روم و حبش حيران شدم كين بوي خوش * پيراهن يوسف بود يا خود روان مصطفي

..........................

اي جويبار راستي از جوي يار ماستي * بر سينه ها سيناستي بر جانهايي جان فزا

..........................

اي قيل و اي قال تو خوش و اي جمله اشكال تو خوش * ماه تو خوش سال تو خوش اي سال و مه چاكر ترا

..........................


+ نوشته شده توسط یاد در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 17:53 |

اي يوسف خوش نام ما خوش مي روي بر بام ما * اي در شكسته جام ما اي بر دريده دام ما

..........................

اي نور ما اي سور ما اي دولت منصور ما * جوشي بنه در شور ما تا مي شود انگور ما

..........................

اي دلبر و مقصود ما اي قبله و معبود ما * آتش زدي در عود ما نظاره كن در دود ما

..........................

اي يار ما عيار ما دام دل خمار ما * پا وامكش از كار ما بستان گرو دستار ما

..........................

درگل بمانده پاي دل جان مي دهم چه جاي دل * وز آتش سوداي دل اي واي دل اي واي ما


+ نوشته شده توسط یاد در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 17:49 |

اي دل چه انديشيده اي در عذر آن تقصيرها * زان سوي او چندان وفا زين سوي تو چندين جفا

..........................

زان سوي او چندان كرم زين سو خلاف و بيش و كم * زان سوي او چندان نعم زين سوي تو چندين خطا

..........................

زين سوي تو چندين حسد چندين خيال و ظن بد * زان سوي او چندان كشش چندان چشش چندان عطا

..........................

چندين چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود * چندين كشش از بهر چه تا در رسي در اوليا

..........................

از بد پشيمان مي شوي الله گويان مي شوي * آن دم ترا او مي كشد تا وارهاند مر ترا

..........................

از جرم ترسان مي شوي وز چاره پرسان مي شوي * آن لحظه ترساننده را با خود نمي بيني چرا

..........................

گر چشم تو بربست او چون مهره اي در دست او * گاهي بغلطاند چنين گاهي ببازد در هوا

..........................

گاهي نهد در طبع تو سوداي سيم و زر و زن * گاهي نهد در جان تو نور خيال مصطفي

..........................

اين سو كشان سوي خوشان وان سو كشان با ناخوشان * يا بگذرد يا بشكند كشتي درين گردابها

..........................

چندان دعا كن در نهان چندان بنال اندر شبان * كز گنبد هفت آسمان در گوش تو آيد صدا

..........................

بانگ شعيب و ناله اش وان اشك همچون ژاله اش * چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا

..........................

گر مجرمي بخشيدمت وز جرم آمرزيدمت * فردوس خواهي دادمت خامش رها كن اين دعا

..........................

گفتا نه اين خواهم نه آن ديدار حق خواهم عيان * گر هفت بحر آتش شود من در روم بهر لقا

..........................

گر رانده آن منظرم بستست ازو چشم ترم * من در جحيم اوليترم جنت نشايد مر مرا

..........................

جنت مرا بي روي او هم دوزخست و هم عدو * من سوختم زين رنگ و بو كو فر انوار بقا

..........................

گفتند باري كم گري تا كم نگردد مبصري * كه چشم نابينا شود چون بگذرد از حد بكا

..........................

گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند ديدن آن صفت * هر جزو من چشمي شود كي غم خورم من از عمي

..........................

ور عاقبت اين چشم من محروم خواهد ماندن * تا كور گردد آن بصر كو نيست لايق دوست را

..........................

اندر جهان هر آدمي باشد فداي يار خود * يار يكي انبان خون يار يكي شمس ضيا

..........................

چون هر كسي در خورد خود ياري گزيد از نيك و بد * ما را دريغ آيد كه خود فاني كنيم از بهر لا

..........................

روزي يكي همراه شد با بايزيد اندر رهي * پس بايزيدش گفت چه پيشه گزيدي اي دغا

..........................

گفتا كه من خربنده ام پس بايزيدش گفت رو * يا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا

..........................


+ نوشته شده توسط یاد در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 17:47 |

كار من اينست كه كاريم نيست * عاشقم از عشق تو عاريم نيست

..........................

تا كه مرا شير غمت صيد كرد * جز كه همين شير شكاريم نيست

..........................

در تك اين بحر چه خوش گوهري * كه مثل موج قراريم نيست

..........................

بر لب بحر تو مقيمم مقيم * مست لبم گرچه كناريم نيست

..........................

وقف كنم اشكم خود بر ميت * كز مي تو هيچ خماريم نيست

..........................

مي رسدم باده تو ز آسمان * منت هر شيره فشاريم نيست

..........................

باده ات از كوه سكونت برد * عيب مكن زانكه وقاريم نيست

..........................

ملك جهان گيرم چون آفتاب * گرچه سپاهي و سواريم نيست

..........................

مي كشم از مصر شكر سوي روم * گرچه شتربان و قطاريم نيست

..........................

گرچه ندارم به جهان سروري * درد سر بيهده باريم نيست

..........................

بر سر كوي تو مرا خانه گير * كز سر كوي تو گذاريم نيست

..........................

همچو شكر با گلت آميختم * نيست عجب گر سر خاريم نيست

..........................

قطب جهاني همه را رو به تست * جز كه به گرد تو دواريم نيست

..........................

خويش من آنست كه از عشق زاد * خوشتر ازين خويش و تباريم نيست

..........................

چيست فزون از دو جهان شهر عشق * بهتر ازين شهر و دياريم نيست

..........................

گر ننگارم سخني بعد ازين * نيست از آن رو كه نگاريم نيست

..........................


+ نوشته شده توسط یاد در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 17:40 |

هیچگاه نخواهید رسید

+ نوشته شده توسط یاد در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 10:47 |

دریا باش تا بعضی ها از با تو بودن لذت ببرند ، و بعضی ها که لیاقت دیدن

تو ندارند ، غرق شوند . . .

.

.

.

ازدواج مثل بازار رفتن است ، تا پول و احتیاج و اراده نداری به بازار نرو . . .

 

.

برای دیدن نور ، به خورشید نگاه کن

برای دیدن عشق ، به ماه

برای دیدن زیبایی ، به طبیعت

برای دیدن امید ، به آینده . . .

.

.

.

قلب خود را از کینه دیگران پاک کن ، تا قلب آنها از کینه تو پاک شود . . .

.

.

.

هیچوقت شک هایت را باور مکن ، و به باور هایت شک نکن . . .

.

.

.

خداوند بزرگ است ، آرزوهایی که از او میخواهیم هم باید بزرگ باشد . . .

.

.

.

عصبانیت فرد ، تنبیه خود برای اشتباه دیگران است . . .

.

.

.

همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارند ، پس تو را جه غم که اینقدر

احساس تنهایی میکنی ، بدان در تنها ترین لحظات و در هر شرایط

خداوند با توست . . .

.

.

.

بر زمین لجبازی پای مفشار ، که سخت لغزنده است . . .

.

.

.

گذشته را با خود داشته باش ، اما در آن زندگی مکن و فقط تجربه بگیر . . .

.

.

.

هر کسی به میزانی که تنهایی نیاز دارد ، عظمت دارد و بی نیاز است . . .

.

.

.

آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است . . .

.

.

.

پاکدل باش ، تا دلها را پروانه خود سازی . . .

.

.

.

هر رنگی زیباست ، غیر از دو رنگی . . .

.

.

.

با عبرت از شکست های گذشته ، کمر شکست های آینده را بشکن . . 

+ نوشته شده توسط یاد در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 13:1 |
اس ام اسات شده مثل دارو.يکي صبح يکي شب.اما حال من خيلي بده.هر لحظه به دارو احتياج دارم

 

**************** 

امروز رفتم برات يه ساعت بخرم ولي هرچي گشتم هيچ ساعتي به قشنگيه اون ساعتي که ديدمت پيدا نکردم

****************

من صفرم (0) ، تو دو (2)با تو بيستم بي تو نيستم

****************

ناپلئون ميگه: حرفي رو بزن كه بتوني بنويسيش ، چيزي رو بنويس كه بتوني امضاش كني
چيزي رو امضا كن كه بتوني پاش وايسي
پس : دوستت دارم
امضا ...

****************

به همان قدر كه چشم تو پر از زيباييست بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهاييست

****************

شب ها چراغ دلت رو روشن بذار تا فرشته ها راه پاكي رو گم نكنن
شب هاي بي فرشته سنگين ميگذره
مثل روز هاي بي تو . . .

****************

مهم نيست كه اين اس ام اس رو مي خوني يا نه
مهم نيست كه جواب ميدي يا نه
مهم نيست كه برات مهمم يا نه
مهم نيست كه دوستم داري يا نه
مهم اينه كه تو مهمي...

****************

آدما نمي تونن تغيير كنن
رابطه ها نمي تونن عوض بشن
دنيا نمي تونه ثابت بمونه
ولي يه دوست ميتونه تا ابد يه دوست بمونه
دوستت دارم تا ابد

****************

ما از آن عاشق دلانيم که ز کينه نداريم / يک شهر دشمن و يک دوست نداريم

****************

گه فکر ميکني ميتوني با يک اس ام اس گل لبخندي گوشه لب يک غمگين بکاري? دريغ نکن. اگه فکر ميکني که آغوشت ميتونه گرماي محبت رو به يک کودک يتيم ببخشه? دريغ نکن. اگه فکر ميکني... دريغ نکن

****************

وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند، وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است، وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند... و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم... بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرم

****************

مي پرسي حال من؟! 
حال من حال بي حاليست?حال درد و دل هاي پوشاليست?حال مستي در خيال خام خوب بودن?خيال خالي از او در کنار او بودن ?
حال در حال خماري حال خواستن با دستهاي خالي?خالي از هر حال و از هر خيالي?حال سرحال بودن در فضاي بي خياليست?
حال من...

****************

سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني
اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند . . .

****************

قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق
مرا در خود كشيدي برموداي من !!!

****************

ميدوني بزرگ ترين درد دنيا چيه؟
اينه كه بفهمي پناه لحظه هات يه پناه گاه ديگه داره . . . 

****************

يه نقطه ي امن ، يه گوشه ي دنج ، يه جاي پايدار تو دلت بذار كنار.
منو اونجا بايگاني كن
اما فراموشم نكن . . .

****************

به چا مشغول كنم ديده و دل را؟
دل تو را مي طلبد
ديده تو را مي جويد . . .

****************

اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست
جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نيست
+ نوشته شده توسط یاد در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 12:50 |

شاخه گلت سالها بود در میان دفترت خوابیده بود ، بی اجازت امروز بیدارش کردم .
 
همه بغض من تقدیم غرور نازنینت باد ، غروری که لذت دریا را به چشمانت حرام کرد .
 
خیالت راحت ، دیگر اشکی نیست که به بالینت بریزد و احساس را شکوفا کند ، تنها بغضیست که فرو رفتنش حسرت در چشمانم می تازد .
 
بریدم بند ناف دلبستگی را با قیچی دلسردی .
 
رابطه ی قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد . (جبران خلیل جبران)
 
نماز عشق ترتیبی ندارد ، چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستی نیست . (ارد بزرگ)
 
اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست ، او جانشین همه ی نداشتن های من است .
 
خدا به من  زیستی عطا کن که در لحظه ی مرگ ، به بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کردم ، سوگوار نباشم .
 
ارزش وجودی انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد .
 
هرکس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست .
 
زندگی مثل دیکته است ، هی غلط می نویسیم و هی پاک می کنیم ، دوباره می نویسیم و باز پاک می کنیم ، غافل از اینکه یه روز داد می زندد ورقه ها بالا !
 
اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد بدون کار خدا بوده ! اگه بی محابا دلها از دستها بهم گره خورد بدون کار خدا بوده ! اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی بدون تنها محرمت خدا بوده ! حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهایی خفه ات کرده شک نکن تنها مرحمت خداست که از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آورده .
 
اتل متل لالایی ، گلم چه بی وفایی ، عزیز دل من کجایی ، دوست دارم خدایی .
 
شکسته شیشه ی قلبم ، کجایی مرحم دردم ، تو را در غربت عشقم غریبانه صدا کردم ، صدا کردم تو را هستی شنیدی و گذر کردی ، مرا آواره و تنها گدای در به در کردی .
 
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد ، دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند ، دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد ، دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند ، دلم برای کسی تنگ است ، دلم برای تو تنگ است .
 
چراغ دل تاریکم از این خانه مرو ، آشنای تو منم بر در بیگانه مرو ، شمع من باش و بمان نور ز تو اشک ز من ، جانفشان تو منم در بر پروانه مرو ، سوختی جان مرا آه مکن ، اشک مریز ، از بر عاشق دلداده غریبانه مرو .
 
از جرم عشق گر پیش کسم راه نیست ، یا رب تو آگهی که محبت گناه نیست .
 
زندگی تلخ ترین خواب منست ، خسته ام ، خسته از این خواب بلند .
 
هر وقت نتوانستی کسی را فراموش کنی بدان هنوز تو در خاطرش هستی .
 
شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد .

+ نوشته شده توسط یاد در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 9:32 |
روی آن شیشه ی تب دار تو را ها کردم ، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم ، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد ، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم ، با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را ، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم .
 
امروز دیدمت خسته بودی ، اگه اشتباه نکنم دل شکسته بودی ، دوستم نداری می دونم ، حتما به دیگری دل بسته بودی !
 
اگر زیستن را دوست داشتم ، هرگز به هنگام به دنیا آمدن نمی گریستم !
 
ای دوست ، معرفت چیز گرانی است که به هرکس ندهندش !
 
خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز !
 
در زندگی اختیار بادها دست ما نیست ، ولی اختیار بادبانها دست ماست .
 
برو بشین رو پشت بوم ، روتو بکن به آسمون ، در جهت وزش باد ، یه بوس فرستادم برات .
 
پرسیدند بهشت را خواهی یا دوست ؟ گفتم : جهنم است بهشت بی دوست !
 
یک روست وفادار ، تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست ، که اگر پیدا کردی قدرش را بدان .
 
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم ، او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معنا سوختیم .
 
بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند به خود بیشتر عشق می ورزند تا به معشوق .
 
عشق آن چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم و بیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم و هیچ کس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود .
 
زیر باران با یاد تو میروم ، به دنبال جای پای تو ، تو را می پرستم من شبانه ، برای لحظه های شادمانه ، برای با تو بودن صادقانه ، می آیم من به پیشت عاشقانه ، به تو دل بستم من شاعرانه ، اما افسوس از درک زمانه ، چه زیباست راز زمانه ، اگر زندگی باشد یک ترانه .
 
هرگز امید را از کسی سلب نکن ، شاید این تنها چیزی باشد که دارد .
 
عشق غیر از تاولی پر درد نیست ، هرکس این تاول ندارد مرد نیست ، آمدم تا عشق را معنا کنم ، بلکه جای خویش را پیدا کنم ، آمدم دیدم که جای لاف نیست ، عشق غیر از عین و شین و قاف نیست .
 
آنکه مرا خوب درک می کند ، یک روز زادگاه مرا ترک می کند .
 
رفاقت به معنی حضور در کنار فردی دیگر نیست ، بلکه به معنی حضور در درون اوست .
 
عشق مرزهای زمان را فتح می کند ، عشق هیچ مرگی نمی شناسد ، عشق بر مرگ غلبه می کند .
 
وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم ، ناگهان تو تنها قرار زندگی ام شدی .
 
یه بار دیگه بگو آره ، نگو سخته چه دشواره ، به پای قلب سرد تو ، شدم مجنون و آواره .
+ نوشته شده توسط یاد در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 9:30 |

میدونی 721 یعنی چی ؟ یعنی بین 7 آسمون و 2 دنیا 1 رو دوست دارم که اونم تویی .

 
در کاخ مجلل خبر از عشق مجو ، که سعادت همه در کلبه ی درویشان است .
 
نمی دانی چه شوری در سرم بود ، نمی دانی چه شوقی در پرم بود ، نمی دانی چه بودم آن زمان ها ، کجا روز جدایی باورم بود !
 
بیگانگی نگر که من و یار چون دو چشم ، همسایه ایم و خانه ی هم را ندیده ایم .
 
انسانها به هر چی زیاد نگاه می کنند شبیه همان می شوند ، و حتما تو شبهای زیادی به ماه نگاه کردی !
 
سه دوست صمیمی دارم ، سفارش کردم تحویلت نگیرن ، غم ، حسرت و تنهایی !
 
اگر عشق نبود ، به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم ؟ کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم ؟ و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم ؟ آری ، بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ، اگر عشق نبود !
 
وقتی تو هستی تمامی جهان با تو است ، و وقتی تو نیستی فقط درماندگی و غم با من است . (ویلیام شکسپیر)
 
خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی .
 
شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگدمال کنید ، اما محال است بتوانید عطر آن را در فضا محو سازید .
 
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت ، جانم بسوختی و به دل دوست دارمت ، تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک ، باور مکن که دست ز دامن بدارمت . (حافظ)
 
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد ، ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد . (حافظ)
 
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم ، صد بار توبه کردم دیگر نمی کنم ، باغ بهشت و سایه ی طوبی و قصر حور ، با خاک کوی دوست برابر نمی کنم . (حافظ)
 
هرکی با زمزمه ی عشق دو سه روزی عاشقم شد ، عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد ، اون که عاشق بود و عمری از جدا شدن می ترسید ، همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید .
 
هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست که متوجه شویم کسی که به آن اعتماد داشته ایم ، عمری فریبمان داده است ، یکی باش برای یک نفر ، نه تصویری مبهم در خاطره ها !
 
خداوندا ، دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها ، یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان ، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن .
 
عده ای مثل قرص جوشانند ، در لیوان آب که بیندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند ، اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند .
 
هر کس که دلی داشت به دلدار سپرد ، این دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز .
 
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن ، تا که می بینن عاشقی میرن و تنهاست می ذارن ، نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن ، عاشق عاشق کشن رحم و مروت ندارن.
 
هفت شهر عشق ، شهر اول : نگاه و دلربایی ، شهر دوم : دیدار و آشنایی ، شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی ، شهر چهارم : بهانه ، فکر جدایی ، شهر پنجم : بی وفایی ، شهر ششم : دوری و بی اعتنایی ، شهر هفتم : اشک ، آه ، تنهایی !

+ نوشته شده توسط یاد در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 9:29 |